امروز، بعد از سالها، یک غلطی کردم و توی اتوبوس با یک بنده خدایی، که تبلیغات برادر ارزشی، دکتر محمود احمدی نژاد، را برای باد زدن خودش انتخاب کرده بود، وارد گفتمان انتخاباتی شدم ...
بسوزه پدر فضولی!
دو دقیقه که گذشت، من از همه جا بیخبر خواستم یک تستی بکنم ببینم میتوانم رای این آقا را برگردانم یا نه؟ چون این آقا نمیخواست رای بدهد ...
یک کمی که صحبت کردم متمایل شد که برود رای بدهد، اما نمیدانم چه شد که یکهو کل اتوبوس ریختند سر من که چرا داری از یک دزد خیانت پیشه که 8 سال مردم را چاپیده است حمایت میکنی، مگر این یکی که خیلی مردمی است چهاش است؟...
خوب بر فرض بگوییم اگر یک نفر بود، اگر دو نفر بود ... اما وقتی 5- 6 – 7 نفر یک دفعه میریزند سر آدم، آدم اگر عطاالله مهاجرانی هم باشد کم میآورد!
خلاصه کل اتوبوس طرفدار برادر ارزشی دکتر احمدی نژاد از آب در آمد و توی ایستگاه بعدی ما با یک حالت فرار گونه ای مجبور به ترک جایگاه خودمان شدیم! ( حالا فکر نکنید یک خطی بود طرفهای میدان شوش و آن طرفها ... یک جایی بود طرفهای اکباتان!)
تا دیروز- پریروز فکر میکردم که رای احمدی نژاد الکی است و مشکل دارد و اینها ... اما چند تا نمونه از این اتفاقات برای من افتاد و دیگران هم برایم تعریف کردند، متاسفانه به این اعتقاد رسیدم که انتخابات خیلی هم سالم برگزار شده است و از این سالمتر هم دیگر نمیشود ... حیف آخریاش است!
نمیدانم الآن اسم این وضعیت را چه میشود گذاشت ... آدم یاد رای آوردن حزب نازی در سال 1939 در آلمان می افتد، با کمی تسامح و تساهل، وضعیت درست عین آن موقع آلمان است. خدا کند این آقا دیگر آن قدر عقلش برسد که جنگ راه نیندازد، و گرنه که دیگر هیچ....
احتمالا تا چند وقت دیگر این وبلاگ و وبلاگ های دیگر کلا فیلتر میشوند( یا اگر نشوند مشمول طرح تفکیک جنسیتی میشوند و بازدید کنندگانشان نصف میشوند!) و درشان را باید تخته کرد ... حداقل این دم آخری بد نیست یک تبریکی به همکاران آقای دکتر احمدی نژاد بگویم که خیلی آدم های جامعهشناس( همان عوام فریب) متخصصی بودند ...
پیشاپیش خدمت تمام ملت ایران هم پیروزی بزرگ دکتر احمدی نژاد را هم تبریک میگویم و برای همه از درگاه حضرت منان تقاضای شفای عاجل دارم!
خدا خودش رحم کند ... |