آقای او
  
 
 
دی 1386
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
 

----------------------
آقای اوثانی
مینا
عادی
بلوت
شاه عباس
بی نمک
بوالفضول الشعرا
ناصر فیض
غریبه
عمو رضا
خاکستر
یه وبلاگ
کسوف
سکوت
سلام
سرآشپز
متال همر
بی بی گل
جاسیگاری
سیاوشون
عبید شاکی
visual c++ 6
احسان آن لاین
به هیچ عنوان
خانم خل و چل
غلاف تمام فلزی
اخبار ساعت 25
هفت خط
سورنا
کوچولو می نویسد
و بدانیم اگر کرم...
منبع موثق
...و غیره
----------------------

کاپوچینو
هفت سنگ
گل آقا
----------------------

Arabian Gulf
----------------------

آرشیو

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 14 بهمن ماه سال 1383
وزن

گشت مرا شوق سرودن هوا

وحی ز افلاک شد: ای بینوا!

 

خیز و سرایش بنما شعر ناب

شعر تر محکم پر پیچ و تاب ...

 

گفت نظامی که:" چرا وزن من؟

آدم چورمنگ(!) سر و پا خفن!

 

وزن من و عشق به هم بسته اند

عاشق و معشوقه‌ی دل خسته اند

 

گر تو سرایش بکنی شعر خویش

می شود این قلب من خسته ریش

 

هان! به تو از کی به دلت عشق بود؟

قلب سیه، چشم کدر ،دل کبود!

 

دور شو و دور، سر خویش گیر

ول بکن این شعر، نگشته است دیر..."

 

حال من زار به کل اخذ کرد

حق کپی رایت، همه نقض کرد

 

حس سرایش زدلم پر گرفت

حال، به قوطی شدن از سر گرفت!

 

خسته و بی حال چو ول کردمی

باز سراغم بگرفت او دمی

 

گفت:" ببین آدم بی چشم رو

من بکشم نیک ز هر ماست مو

 

اسم مرا زیر همین ثبت کن

شعر مرا بار دگر ضبط کن!

 

سر به تهش، نقل از این بنده بود

جز دو- سه بیتی که ضعیفش نمود!

 

خوب حواست بنما جمع و جور

بنده همین دور و برم، پیش حور!"

 

ما چه بگوییم مر این پیر را؟

پیر دهد ماهیتا گیر را!

 

نظامی!


 
سه شنبه 13 بهمن ماه سال 1383
باز هم کنکور


 

بعضی موقع ها آدم یک چیز هایی را از یک کسانی می‌بیند که همین‌جوری هاج و واج می‌ماند که چه بگوید .... نمونه اش دوبیتی زیر که در رسای یک دوست عزیزی سروده شده است.

( و طبعا اسمش آنقدر ها پیش بنده محفوظ هست که نگویم ایشان همان آقا امیر خودمان است! )

 

آن کو همه شب برای کنکور نخفت

افتاد سر آخر دو- سه تا درسش مفت!

 

دیدیم که زانوی بغل غم کرده(!)

لابد که برای او کمی دارد افت!

 


 
یکشنبه 11 بهمن ماه سال 1383
در راستای بازدید رئیس جمهور از دانشگاه  ...

 

گفتیم به یک رییس دانشکده ای

"سرویس نداریم به قربان تنت!"

 

لبخند ملیحی به لب آورده و گفت

"سرویس مگر نگشته است این دهنت؟"


<<    1      2      3      4    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 103830


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها