آقای او
  
 
 
دی 1386
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
 

----------------------
آقای اوثانی
مینا
عادی
بلوت
شاه عباس
بی نمک
بوالفضول الشعرا
ناصر فیض
غریبه
عمو رضا
خاکستر
یه وبلاگ
کسوف
سکوت
سلام
سرآشپز
متال همر
بی بی گل
جاسیگاری
سیاوشون
عبید شاکی
visual c++ 6
احسان آن لاین
به هیچ عنوان
خانم خل و چل
غلاف تمام فلزی
اخبار ساعت 25
هفت خط
سورنا
کوچولو می نویسد
و بدانیم اگر کرم...
منبع موثق
...و غیره
----------------------

کاپوچینو
هفت سنگ
گل آقا
----------------------

Arabian Gulf
----------------------

آرشیو

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 29 بهمن ماه سال 1382
افتضاحات .....
کمک !



 
پنجشنبه 16 بهمن ماه سال 1382

یک تذکره دیگه.... بقیه تذکره ها را هم می توانید در مجله وزین بچه ها گل آقا بخوانید که این شماره اش کولاک شده است !

آن دختر شرینی فروش ، آن بازیگر فیلم های پر فروش ، آن برنده نقش دوم برای فیلم جهیزیه رباب ، آن عاشق فیلم های پر پیچ و تاب ، آن صاحب چندین سیمرغ بلورین ، آن رفیق کلاه قرمزی و پسر خاله و بلکه هم دیجیمون ها و چوبین ، آن خانم بدون شیله پیله و ریا ، فاطمه معتمد آریا ، روسری آبی بود و عینک دودی بود و ریحانه بود و همسر بود و دست آخر هم یکی بود یکی نبود !

 

 

گویند چون باقی مشایخ با تئاتر شروع کرد پس به جدال شد و تحفه ها برای گمشدگان برد و جهیزیه برای رباب ساخت و به برهوت شد و ریحانه شد و همسر هنر پیشه شد و همین طور می رفت تا دست آخر  افسانه شهر جنگی شد .

و تا اکنون که هست هیچ عارف نیست که بفهمد چه طور شد که این طور شد !

 

گفت : در هنر نان نیست . و گفت : در هنر ماست نیست . و گفت در هنر نفت نیست و چه نیست و چه نیست . و گویند ایرج طهماست ، حمید جبلی را به این خاطر پسرخاله کرد که در جواب فاطمه گوید : چی ... چی گفتی ... ؟!

 

گفتند : چرا با اصحاب مطبوعات زیاد مصاحبت نکنی تا تیراژشان فزون گردانند و  عکس تو پستر کنند و مصاحبتت چاپ نمایند و خوانندگان کیف کنند . گفت : کنیم ! ،  گفتند : نکنی که ما مصاحبت از تو کم دیده ایم ، گفت : ما کنیم ، اصحاب مطبوعات مشکل دارند که مرا در خارجه پیدا نمی کنندم که کجایم . و این گفت و به فرودگاه بشد و سوار هواپیما شد و تا شروع تصویر برداری فیلم بعدی بازنگشت !

 

در حق اوست که گفته اند اگر کوک نباشد که هیچ و گرنه یک کاراته بازی می شود که نگو !

 

او را پرسیدند از حقیقت سیمرغ بلورین ، گفت خوب چیزی است ، آن قدر دارم که شاید کارخانه تخم سیمرغ بلورین راه بیندازم !

 

گفت راز سیمرغ در ده چیز است : جهیزیه رباب و دیدن سراب و خواندن کتاب و حضور در  برهوت و سیر در هپروت و عروج به ملکوت و ریحانه و مسافران خانه به خانه و یک بار برای همیشه و  تیشه و ریشه و بیشه و همسر و هم ته !

گفتند این که 14 تا شد . گفت : و دهم آنکه در کار من فضولی نکنید ! همین که هست !     


 
یکشنبه 12 بهمن ماه سال 1382
بنده این بار به میمنت و مبارکی درست شدن بلاگ اسکای و بازگشت میمون و خجسته خودمان به وبلاگ نویسی قصد دارم همزمان به هر دو تا سایت بازگشت اودزیلا کرده و به کلی جهان وبلاگ نویسی را بترکانم ! در ضمن عادت هم دارم پا توی کفش بزرگان کنم این تذکره هم مصداقش : آن مرد ناتمام سال 71 آن بازیگر درجه یک ، آن نقش دوم آژانس ، آن موفق در هر فیلم ، فارق از اقبال و شانس ، آن افغانی روبان قرمز ، آن که گاهی به آسمان نگاه می کرد با موهای گز . آن هنرمند در ایفای نقش روحانیان و قاضیان ، مرد سیما و مرد سینما ، رضا کیانیان ."ریچارد گر" ایران بود ، همه دلها برایش ویران بود ! نقل است که او از جمله معتکفان در گاه حضرت تئاتر بود ، پس چهل سال بر او می گذشت و هنوز آنچنان می بود تا سروش بر او آمد . گفت (سروش گفت ) : " فتحتکف " و برفت . رضا از گفته سروش ، آنچنان بیاشفت که حضرت تئاتر را وداع گفت . و معنی سخن سروش تا امروز است که بر هیچ بنده ای در زمین معلوم نیامده است الا رضا و باقی در کف اند فی هذا ! گفتند فلان برای فلان فیلم ، چهل کیلو کم کرده است ، گفت : " هر فربهی تواند ! " گفتند بهمان برای بهمان فیلم ، چهل سال است تا موی از سر و صورت خویش نتراشیده است ، گفت : " هر بالغی تواند " گفتند : آن دگر برای آن دگر فیلم چنان کرده است و چنین . گفت : اینها هیچ نباشد که هر آنکس که خواهد تواند ، مرد آن بود که در میان خلق بخورد و بخسبد و برود و بیاید و در بازار بین خلق ستد و داد کند و یک نفس مثل آدم عادی نباشد . و گویند که پس از آن رفت و برای فیلم خانه ای روی آب چهل کیلو کم کرد و برای روبان قرمز سر و صورت خویش ، پاک تراشید ! یکی اورا پرسید از حقیقت بازیگری ، گفت: " سخت است ! " . دیگری او را پرسید از حقیقت بازی گردانی ، گفت : " این هم سخت است ! " . دیگری آنجا ببود ، از حقیقت طراحی دکور پرسید ، گفت " این نیز سخت است ! " . گفتند هرآنچه پرسیدیم همه سخت بود ، بگوی تا چه آسان است ، گفت : " آنچه دیگران کنند ، آنچه ما می کنیم سخت است ! " . نقل است روزی حضرت عزرائیل با او بود ، گفت : تو در گاهی به آسمان نگاه کن روی مرا کم کرده ای . گفت : همین است که هست ! و برفت و جمله پیروان و مریدان از هیبت این سخن متعجب بودند تا چهل سال . گفت علامت بازیگر سه چیز است : چیز اول و چیز دوم و چیز سوم ! و گفت : این سه چیز خیلی مهم اند . و گفت : خاصه چیز اول و چیز دوم و چیز سوم که خیلی مهمترند ! و گفت : علاوه بر آنها ، چیز اول و چیز دوم و چیز سوم هم هستند که بسی بیشتر مهم اند ... و همین طور می گفت و مشایخ را هیچ فهم سخن نمی شد و دوزاری نمی افتاد و مطلب روشن نمی گشت و کف همه بریده بود و جملگی اما در آستانش فقط می گفتند " بله ... صحیح است " تا ضایع نگردند !

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 96910


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها