آقای او
  
 
 
دی 1386
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
 

----------------------
آقای اوثانی
مینا
عادی
بلوت
شاه عباس
بی نمک
بوالفضول الشعرا
ناصر فیض
غریبه
عمو رضا
خاکستر
یه وبلاگ
کسوف
سکوت
سلام
سرآشپز
متال همر
بی بی گل
جاسیگاری
سیاوشون
عبید شاکی
visual c++ 6
احسان آن لاین
به هیچ عنوان
خانم خل و چل
غلاف تمام فلزی
اخبار ساعت 25
هفت خط
سورنا
کوچولو می نویسد
و بدانیم اگر کرم...
منبع موثق
...و غیره
----------------------

کاپوچینو
هفت سنگ
گل آقا
----------------------

Arabian Gulf
----------------------

آرشیو

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 12 تیر ماه سال 1382
باب پنجم  در عشق و جوانی

یکی را از علما پرسیدند که یکی با ماه روییست در خلوت نشسته و درها بسته و رقیبان خفته و نفس طالب و شهوت غالب ، چنانکه عرب گوید التمر یانع و الناطور غیر مانع ، هیچ باشد که به قوت پرهیز گاری ازو به سلامت بماند؟ گفت : اگر از مه رویان بماند از بدگویان نماند!

 

شاید پس کار خویشتن بنشستن ..........لیک نتوان زبان مردم بستن!

 

 

(این حکایت مال خود مرحوم شیخ اجل بود والله من هیچ بهش دست نزده بودم....حالا فعلا این را داشته باشید تا یک کم که سرم خلوت شد انشاالله برگردم استخوانهای آن مرحوم را توی قبرش بیشتر از این بلر زانم!)


 
جمعه 6 تیر ماه سال 1382
باب اول در سیرت پادشاهان

حکایت

شیادی صورت  همی تراشید ، یعنی از حزب اینم ، کروات همی انداخت که از حزب آنم و مقاله ای در اینترنت نمود که فراجناحیم و از هر دو حزب گریزانم و پیش ملک برد . نعمت بسیارش فرمود و اکرام کرد تا یکی از ندیمان حضرت پادشاه که در آن سال از سفر دریا آمده بود گفت : من اورا در قبرس دیدم که با استکبار مذاکره می کرد ، معلوم شد این وری نیست و دیگری گفتا در جریده زنجیره ای عکس او با استکبار دیده ام که معانقة می کرد پس بدانستند که آن وری هم نیست و مقالة اش را نیز در سایت فلان دات کام در یافتند که از وی نبود . ملک فرمود تا بزنندش و نفی کنند تا چندین دروغ در هم چرا گفت . گفت : ای خداوند روی زمین یک سخنت دیگر در خدمت بگویم اگر راست نباشد به هر عقوبت که فرمایی سزاوارم . گفت : بگو تا آن چیست . گفت :

 

دبیری ز حزبی چو ماست آورد             دو پیمانه آب است و یک چمچه دوغ

گر از بنده لغوی شنیدی مرنج             جهان دیده بسیار گوید دروغ !

 

ملک را خنده گرفت و گفت : از این راست تر تا عمر او بوده باشد نگفته است . فرمود تا آنچه ماول اوست مهیا دارند و به خوشی برود !

 

 

حکایت

درویشی مستجاب الدعوه در بلاد ری پدید آمد ملک وقت را خبر کردند ، بخواندش و گفت : دعای خیری بهر مملکت کن . گفت : [...] گفت : [...] گفت : [...]!

 

[...................................]آزار            [.............................]بازار

[...........................]جهانداری            [...................]مردم آزاری

 

(زیر نویس :اگر درباره این حکایت فکر بد بکنید بنده مسئول آن نخواهم بود!)


 
چهارشنبه 4 تیر ماه سال 1382
اینترنت
امتحان شبکه دارم...گفتم بیام ببینم این اینترنت اینترنت که استاد میگه چیه...(والله به قصد درسی آمده ام !)...چیز باحالیه ها...نه!

<<    1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 103784


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها